یک سوره اندوه
*یاهو
السلام علیک یا ابا عبدا...
دوباره دل بهانه می گیرد وپریشانی خودرا بر صفحه می نگارد غزلی درهمین حال وهوا تقدیم به هواداران
کویش همانهایی که این نام مقدس برلبانشان جاریست
بردارقلم راکه پریشان بنویسیم
یک قافله وداغ وبیابان...بنویسیم
تامقتل گلهای خزان دیده این خاک
باسوزلهوف ازدل سوزان بنویسیم
وقتی که عطش درعطش ازحنجره جاریست
ازتشنگی حضرت باران بنویسیم
یاعشق بخوانیم دراین معرکه ازشوق
یاهوبزنیم ازدل وازجان بنویسیم
خورشیدشکفته است درانبوه سواران
ازسینه خورشیدوسواران بنویسیم
پیراهنی ازنوربه تن داشت درآن دشت
ما با چه زبان ازتن عریان بنویسیم
ای عشق بلنداست به هرنیزه شکوهت
شورملکوت ازلب قرآن بنویسیم
دندان به جگر صبروتحمل نتوانیم
بازینب(س)اگرازلب ودندان بنویسیم
وقتی که جداگشت سرازپیکرخورشید
یک سوره ازاندوه فراوان بنویسیم
**************
چنددوبیتی درهمین حال وهوا
غمی آشفته می آید به سویم
نمی دانم بگویم یا نگویم
نمی گیرم سراغ ازقطره ای آب
بگوبابا که برگردد عمویم
**********
نمی خواهم کمی تاخیرگردد
بهارقدکشیدن دیرگردد
فقط می خواهم اکنون روی دستت
گلویم بوسه گاه تیرگردد
**********
غباروخون گرفته دامن تو
شکفته دشتی از گل برتن تو
همان قومی که انگشتر ربوده است
به غارت می برد پیراهن تو
***********
همین که لب زدی جام بلارا
کشیدی دربغل گل زخم ها را
نشسته برتنت باران نیزه
شکوفا کرده ای باغ خدارا
************
زلال جاری دریایی من
حضورت باعث شیدایی من
شکوفا می شوی فردا بهارم
بخواب ای طفل عاشورایی من
********




